سلام دوستان دایی حسین بعداز مدت طولانی تصمیم گرفتم که دوباره به جمع شما عزیزان برگردم و امید وارم بتونم که مطالب مفیدی ذر اختیار شما عزیزان قراربدم

دوستون دارم ارادتمند شما دایی حسینلبخند



تاريخ : دوشنبه ٥ بهمن ۱۳٩٤ | ٢:٢۳ ‎ق.ظ | نویسنده : دایی حسین | نظرات ()

 

پس این ها همه اسمش زندگی است
دلتنگی ها دل خموشی ها ثانیه ها دقیقه ها
حتی اگر تعدادشان به دو برابر آن رقمی که برایت نوشته ام برسد
ما زنده ایم چون بیداریم
ما زنده ایم چون می خوابیم
و رستگار و سعادتمندیم
زیرا هنوز بر گستره ویرانه های وجودمان پانشینی
برای گنجشک عشق باقی گذاشته ایم
خوشبختیم زیرا ....


تاريخ : دوشنبه ٥ بهمن ۱۳٩٤ | ٢:۱۸ ‎ق.ظ | نویسنده : دایی حسین | نظرات ()

سلام از اینکه دوباره برگشتم به جمع خوب و دوست داشتنی عزیزان بسیار خوشحالم



تاريخ : یکشنبه ۳ آبان ۱۳٩٤ | ٩:۱٢ ‎ب.ظ | نویسنده : دایی حسین | نظرات ()

 

در این دنیا سراب محکوم است به پوچی ... پرستو محکوم به کوچ کردن ... شمعمحکوم به اشک
ریختن... خارها محکوم به تنهایی ... روز محکوم به غروب کردن ... شب محکوم به رسیدن ... قلب با همه
ی پاکی وصداقتش محکوم به دوست داشتن وچه محکومیتی شیرین تر و دلپذیر تر ازاین است؟ اما ای
کاش همه ، این محکومیتهای زیبا را می پذیرفتند. ای کاش...؟ 


 
 

 



تاريخ : یکشنبه ۱۸ امرداد ۱۳٩٤ | ٦:۳٢ ‎ق.ظ | نویسنده : دایی حسین | نظرات ()

5 عادت بزرگ فکر کردن

موفقیت | 5 عادت بزرگ فکر کردناین افکار ما هستند که واقعیت ما را می سازند پس عاقلانه است که با بزرگ فکر کردن می توانید زندگی بزرگی را در هر سطحی برای خودتان بسازید—چه معنوی، چه احساسی و چه جسمانی. 5 عادت زیر به شما کمک می کنند تفکرتان را گسترش دهید تا بتوانید در نتیجه آنها زندگیتان را گسترده تر کنید.
 

1. انتخاب های شما سازنده نتیجه زندگیتان هستند.

برای اینکه چیزی برای خودتان بسازید، باید تصمیم بگیرید آنچه که می خواهید همین الان مال شماست نه یک هفته دیگر یا یک ماه دیگر یا 5 سال دیگر. باید حس کنید که داشتن آنچه که می خواهید چه حسی دارد و بعد تغییرات لازم را در زندگیتان ایجاد کنید. ممکن است گاهی برایتان سخت باشد که خودتان را از منطقه آرامشتان بیرون بکشید اما با نگه داشتن تصویر آنچه می خواهید در ذهنتان، می توانید تصمیماتتان را بر اساس آن تصویر اتخاذ کنید. سعی کنید تصمیماتتان را از نقطه ای بگیرید که انگار آنچه می خواهید را به دست آورده اید، نه از نقطه ای که واقعاً هستید.

2. عادات شما سازنده نتیجه زندگیتان هستند.

اگر بخواهید دونده ماراتن شوید، باید عادات و خصوصیات یک دونده ماراتن را در خود ایجاد کنید. اگر می خواهید یک میلیونر شوید، باید عادت های میلیونرها را داشته باشید. اگر می خواهید سلامت باشید، باید عادت و رفتارهای افراد سالم را داشته باشید. عادت های جسمانی و شخصی شما باید در جهت خواسته هایتان باشند.

3. محیط شما سازنده نتیجه زندگیتان است.

از جایی که زندگی یا کار می کنید راضی هستید؟ باید محیطی برای خود بسازید که پشتیبان شما و هدفتان باشد. محیطی که موافق و در جهت اهدافتان باشد، به شما این قدرت را می دهد که بتوانید با انرژی بهتری روی میسر کردن اهداف و آرزوهایتان تمرکز کنید. محیط احساسی تان چطور؟ آیا کسانی که اطرافتان هستند از اهداف و آرزوهایتان حمایت می کنند؟ محیطی که آنچه الان هستید را ساخته است ممکن است محیطی نباشد که بتواند کسی که دوست دارید باشید را بسازد. محیط عقلانی تان چطور؟ به طرز تفکر اطرافیانتان دقت کنید. اطرافتان را با کسانی پر کنید که مثبت اندیش هستند و مثل شما بزرگ فکر می کنند. اگر در اطراف کسانی هستید که مدام نگران هستند و می ترسند، به خاطر داشته باشید که آن ترس و نگرانی ها واقعیت ندارند و سعی کنید روابطتان را با این افراد منفی باف کمتر کنید.

4. بطور مداوم دماسنج فراوانی تان را بالا ببرید.

ما در دنیایی گسترده زندگی می کنیم که از هر چیز به اندازه کافی برای همه وجود دارد. هر چیزی که ممکن است نیاز داشته باشیم یا بخواهیم در دسترس ماست، فقط به شرط اینکه آن را وارد تجربیاتمان کنیم. نمی توانید با ذهنی محدود، به گستردگی و فراوانی دسترسی پیدا کنید. باید انتظار آن را در زندگیتان داشته باشید و به خودتان این اجازه را بدهید که در هر سطحی، زندگیتان را گسترده کنید، چه معنوی، چه احساسی و چه مادی.

5. روی "چراها" تمرکز کنید.

چرا این چیزی که می خواهید را می خواهید؟ وارد هدف و علایقتان شوید. وقتی فهمیدید هدف و تمایلاتتان چه ها هستند، برایتان ساده تر خواهد بود که زندگیتان را در جهت آن اهداف و تمایلات پیش ببرید. وقتی در نظر بگیرید که چرا چیزی را می خواهید، ارتعاشاتتان معمولاً به سمت تمایلاتتان خواهد رفت. هر زمان به این فکر کنید که چطور، کی یا از طریق چه کسی این اتفاق می افتد، ارتعاشاتتان دوباره به سراغ مشکل و تمام دلایل اینکه چرا نمی توانید آن را داشته باشید، برمی گردد.

با اجرای همه این عادات در زندگیتان، متوجه می شوید که انرژیتان تغییر خواهد کرد. اگر اجرای همه آنها به طور همزمان دشوار به نظر می رسد، هر بار با یک عادت جدید شروع کنید. مطمئن باشید که زندگیتان گسترده تر خواهد شد.

 
 


تاريخ : جمعه ٢٢ خرداد ۱۳٩٤ | ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ | نویسنده : دایی حسین | نظرات ()

ده نکته خوب ١_ ترسناک ترین جای جهان ذهن شماست. ٢_ عمل باشید نه عکس العمل ، صدا باشید نه انعکاس صدا . ٣_ مراقب بدن خود باشید ، زیرا تنها جایی است که تا آخر عمر در آن زندگی می کنید . ۴_ اجازه ندهید رفتار دیگران آرامش درونی شما را بهم بزند . ۵_ آرزو کردن برای اینکه جای شخص دیگری باشید ، یعنی نادیده گرفتن خودتان. ۶_ ارزش شما با رفتار دیگران با شما، تعیین نمیشود. ٧_ اگر کسی کار اشتباهی انجام داد، همه خوبی هایش را فراموش نکنین. 



تاريخ : یکشنبه ۱٧ خرداد ۱۳٩٤ | ٦:٤٥ ‎ق.ظ | نویسنده : دایی حسین | نظرات ()

 

 

 

کاش روزی بنویسند به دیوار بقیع:"کارگران مشغول کاراند!احداث ضریح"
کاش روزی بنویسند به دیوار بقیع:"چند روزی مانده به اتمام ضریح"
کاش روزی بنویسند به دیوار بقیع:"مهدی فاطمه آید،تماشای ضریح"
کاش روزی بنویسند به دیوار بقیع:"عید امسال:نماز:صحن بقیع"
کاش روزی بنویسند به دیوار بقیع:"فلش راهنما،مرقد زهرای شفیع"
‏"به یقین یوسف ما آمدنی ست"



تاريخ : چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩٤ | ٦:٤٩ ‎ب.ظ | نویسنده : دایی حسین | نظرات ()
منتظر ماندن برای خدا به معنی منفعل بودن نیست. به این معنی نیست که بیکار بایستید، به آسمان خیره شوید و منتظر یک میلیون دلاری باشید که خداوند از آن بالا برایتان می‌فرستد.
 
 
زندگی کامل نیست. همیشه طوفان‌ها می‌آیند و می‌روند. 
احساس ناامیدی می‌کنید؟ به بالا نگاه کنید! خدا بزرگ است.
خداوند از روزهای سختی که برایمان بوجود می آید برای بیرون کشیدن ما از افسردگی و ناامیدی و قوی کردن ما استفاده می‌کند. 
نباید دلسرد شوید. همیشه امید وجود دارد. 
سختی‌ها معمولاً باعث می‌شوند احساس تنهایی کنیم.
آدمها هر روز با مشکلات زیادی روبه‌رو می‌شوند. در این زمانی که مشکلات اقتصادی زیادی وجود دارد، به ایمانتان تکیه کنید و بدانید که خداوند بزرگتر از آن سختی‌هایی است که برایتان پیش آمده است.
امید اعتمادی است که همه ما دوست داریم داشته باشیم.
اولین کاری که بعد از احساس ناامیدی انجام می‌دهید چیست؟
به زانو می‌افتید و دعا می‌کنید و حکمت خدا را طلب می‌کنید.
یا به رختخواب می‌افتید و آرزوی مرگ می‌کنید؟


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه ۱ بهمن ۱۳٩۳ | ٧:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : دایی حسین | نظرات ()

به نام آنکه اگر حکم کند همه محکومیم .

به نام آنکه دوری را تلخ آفرید تا لحظه دیدار شیرین شود .

به نام خداوندی که عاشق بود تا خالق شد .

آنگاه که دوست داری همواره کسی به یادت باشد به یاد من باش که همیشه به یاد توام ( ازطرف  بهترین دوست  شما  خدا/ سوره بقره ، آیه 152 )

برای گناه کردن جایی برو که خدا نباشد .

همه دعا میکردند باران ببارد ، اما خدا با دخترکی بود که کفش نداشت .

ز غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد / عجب از محبت من که در او اثر ندارد

غلط است هر که گوید دل به دل راه دارد/ دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد .

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم/ دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا؟ .

گاهی آنقدر غرق آرزو هستی که فراموش میکنی آرزوی کسی هستی .

خزانم را مبین من هم بهاری داشتم – زندگی برخلاف آرزوهایم گذشت – تنها رفیق تنهاییم تنهایم گذاشت .



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه ٢٦ دی ۱۳٩۳ | ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ | نویسنده : دایی حسین | نظرات ()

ﺍﮔﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﺴﯽ ﻏﯿﺮه ﻃﺒﯿﻌﯽ ﻏﺬﺍ ﻣﯿﺨﻮﺭﻩ ﻭ ﻣﮑﺚ ﻣﯿﮑﻨﻪ ، ﺑﺪﻭﻥ ؛ " ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﻪ "... 
ﺍﮔﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﺴﯽ ﺍﺻﻼ ﺍﺷﮏ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎﺵ ﻧﻤﯿﺎﺩ ، ﺑﺪﻭﻥ ﺧﯿﻠﯽ " ﺗﻮو ﺩﺍﺭﻩ "... 
ﺍﮔﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﺴﯽ ﺯﯾﺎﺩ ﻣﯿﺨﻨﺪﻩ ، ﺑﺪﻭﻥ " خییییییلی ﺯﺧﻢ ﺧﻮﺭﺩﻩ "... 
ﺍﮔﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ هممممه ﭼﯿﺰ ﺑﯽ ﺗﻮجهه ، ﺑﺪﻭﻥ ﺯﻣﺎﻧﯽ ، ﺯﯾﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺣﺪ ، ﻋﺎﺷﻖ ﺑﻮﺩﻩ "... 
ﺍﮔﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﺴﯽ توو ﺍﺣﻮﺍﻝ ﭘﺮﺳﯽ،ﻫﯽ ﻣﯿﮕﻪ:ﺷُﮑـــﺮ ﺑﺪ ﻧﯿﺴﺘﻢ،ﺑﺪﻭﻥ "ﺩوﺭﻭﻍ ﻣﯿﮕﻪ،ﻧﻪ ﺣﺎﻟﺶ ﺧﻮﺑﻪ ﻧﻪ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﺵ"... 
ﺍﮔﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﺴﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﻓﯿﻠﻢ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﻨﻪ ، ﺑﺪﻭﻥ " ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﻋﺎﻃﻔﯽ ، ﮐﻤﺒﻮﺩ ﺩﺍﺭﻩ "... 
ﺍﮔﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﺴﯽ ﺯﯾﺎﺩ ﺁﻫﻨﮓ ﮔﻮﺵ ﻣﯿﮑﻨﻪ ، ﺑﺪﻭﻥ ﺩﺭﺩﻫﺎﺷﻮ ، ﺧــِــــیـﻠﯿﻬﺎ نمی فهمن "...
ﺍﮔﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﺴﯽ ﺧﻮﺩﺷﻮ ﺍﺯ ﺩﯾﺪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻗﺎﯾﻢ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺑﺪﻭﻥ " ﺍﺯ ﺧــِــــــــیلیا ﺿﺮﺑﻪ ﺧﻮﺭﺩﻩ "...
اگه دیدى کسى زیادمیخوابه بدون"خیلى تنهاست"... ﻣﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﭼﯿﺰﻫﺎ ﻣﯿﺒﯿﻨﯿﻢ ، ﻭﻟـــﯽ ﺗﻮﺟﻪ ﻧﻤﯿﮑﻨﯿﻢ....!¡



تاريخ : چهارشنبه ٢٤ دی ۱۳٩۳ | ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : دخی دایی | نظرات ()

سهراب گفتی:" زیرباران باید رفت... چشمها را باید شست... جور دیگر باید دید " 

چشمها راشستم باز همان را دیدم 

جز دو رنگی و دروغ 

جز غم و غصه و تلخی  هیچ به چشمم نرسید.

پس چه شد آن همه توصیف قشنگت سهراب. 

دورهء تلخ فریب 

دورهء رنگ سیاهی ایست سهراب. 

دورهء این همه نامردی هاست. 

تو اگرمیدانستی! دل آسمان هم از دست بشر می گرید؟ 

 باز سر میدادی زیر باران باید رفت؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

" شک نکن " دنیا همینه :

 

مرد بودن " دَرد " دارد ..... نامرد بودن " کـِـیـــف " !!

 

خوبی " تــاوان " دارد ..... بدی " احترام " !!

 

پاک باشی " تـَـنهایی " ....... خیانت کنی " با کلاســی "

اما


✔ دور باشـــی و تــپــــــنده

 

↙ بهتر است از این که 

 

✔ نزدیـــک باشی و زننـــــــده 
 

این مفــــــهوم را که در رگ هـــایت جاری کنی 

 

✘ دیگر تنـــــــــها نخواهی بود✘

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

حقیقت اینـــه کــــه:

هــــرچی مهـــربونتر باشی؛ 

بیشتـــر بهت ظلم میکـــنن...

هــــرچی صـــادق تـــر باشی؛ 

بیشتـــر بهت دروغ میگــــن...

... هـــرچی خـــودتو خاکی تـــر نشونبـــدی؛ 

واست کمتـــر ارزش قائلنـــد...

هـــرچی قلبتـــو آسونتـــر در اختیار بـــذاری؛ 

راحت تـــر لـــهش میکـــنن...

و اگــــر بدونند کـــه منتظـــری و بهشـــون احتیاج داری...؛. 

انـــدازه یه دنیا ازت فاصلـــه می گــــیرند!!





تاريخ : دوشنبه ٢٢ دی ۱۳٩۳ | ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : دخی دایی | نظرات ()

چهار شمع به آرامی می سوختند. محیط آن قدر ساکت بود که می شد صدای صحبت آن ها را شنید.

اولین شمع گفت :" من صلح هستم. هیچ کس نمی تواند مرا همیشه روشن نگه دارد. فکر می کنم که به زودی خاموش شوم. "

هنوز حرف شمع صلح تمام نشده بود که شعله ی آن کم و بعد خاموش شد.

شمع دوم گفت :" من ایمان هستم. واقعا انگار کسی به من نیازی ندارد، برای همین من دیگر رغبتی ندارم که بیشتر از این روشن بمانم. "

حرف شمع ایمان که تمام شد، نسیم ملایمی وزید و آن را خاموش کرد.

وقتی نوبت به سومین شمع رسید با اندوه گفت :"من عشق هستم. توانایی آن را ندارم که روشن بمانم چون مردم مرا به کناری انداخته اند و اهمیتم را نمی فهمند. آن ها حتی فراموش کرده اند که به نزدیک ترین کسان خود محبت کنند و عشق بورزند."

پس شمع عشق نیز بی درنگ خاموش شد.

کودکی وارد اتاق شد و دید که سه شمع دیگر نمی سوزند. او گفت :«شما که می خواستید تا آخرین لحظه روشن بمانید، پس چرا دیگر نمی سوزید؟»

چهارمین شمع گفت :"نگران نباش، تا وقتی من روشن هستم به کمک هم می توانیم شمع های دیگر را روشن کنیم. من امید هستم."

چشمان کودک درخشید، شمع امید را برداشت و بقیه ی شمع ها را روشن کرد.

بنابراین شعله ی امید هرگز نباید خاموش شود. ما باید همیشه امید وایمان و صلح و عشق را در وجود خود حفظ کنیم.



تاريخ : جمعه ۱٢ دی ۱۳٩۳ | ٩:۳۳ ‎ق.ظ | نویسنده : دایی حسین | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.